خر زدن چیست؟؟؟

” خر زدن ” فرایندی که طی اون یک دانشجو از حالت طبیعی خارج شده و زمان زیادی رو به مطالعه میپردازه ؛ خر زدن شرط لازم و نه کافی برای استاد دانشگاه شدن هست ؛میشه اون رو جز آلرژی های فصلی به حساب آورد (فصل امتحانات) ؛ خر زدن در شبهای امتحان به صورت فراگیری در دانشجو ها ظاهر میشه و مهمترین علامت اون علاقه شدید به کتب درسی بخصوص کتبی هست که در طول ترم تمایل چندانی به اون ها نداریم ؛ از عوارض جانبی خر زدن میشه به سرخی چشم ها ، گودی و سیاهی زیر چشم و موارد مشابه صورت آرایش نشده در خانوم ها و موهای ژل نزده در آقایون اشاره کرد ؛ این مشکل نیاز به داروی خاصی نداره و بلافاصله بعد از اتمام فصل امتحانات بخودی خود برطرف میشه .

 

طنز امتحانات پایان ترم دانشجویان

طنز امتحانات پایان ترم دانشجویان
.
۱ – زین پس تا آخرین روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.

ادامه مطلب رو از دست ندید!!!

.
۲ – تلوزیون را بیخیال همی شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.
.
۳ – دیر خواب و زود خی!!!
.
۴ – شبکه گسترده جهانی را تعطیل کن!!!
.
۵ – پارک و سینما و کافی شاپ تا آخرین روز امتحانات مکروه گردد.
.
۶ – کتاب فقط کتاب درسی و فیلم تنها فیلم درسی!!!
.
۷ – موبایل بازی اعم از اس ام اس و بلوتوث و … همگی موجب ابطال وقت است!!!
.
۸ – حمام کردن بیش از نیم ساعت و یک بار در هفته حرام است.
.
۹ – صله ارحام ولو تولد پسر دایی باشد یا عروسی شوهر دختر عمه ی همسایه ناتنی بر تو واجب نمی باشد. نرو!!!
.
۱۰ – پاچه خواری استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسی تو را در پاسیدن درس همی یاری کناد!!!

شما هم مواری رو در قسمت نظرات اضافه کنید

بچه های دوقلوی استاد کامپیوتر!/ عکس

به نظر شما یک استاد کامپیوتر اسم بچه های دوقلوی خودش رو چی میتونه بزاره !!!

پیری شخصیت های کارتونی (عکس)


توییتی

واسه دیدن بقیه به ادامه مطلب برو:

ادامه نوشته

ای ایرانسل

آقای ایرانسل ! نوکرتم ! داداش ! به امام حسین من دوست ندارم تو مسابقه شما شرکت کنم!!! به جونِ

خودت adsl دارم! صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس ام اس فروش ویژه بیدار نکن.... شارژ جایزه بخوره تو

سر عمت 100000تومان شارژ کنم 100تومن بدی! موبایل بانک نمیخوام! اینقدر واسه هر چی تبریک نگو!

نکن برادر من ! ‌نکن پدر من ! من یبار ازت آهنگ پیشواز گرفتم .. دیگه غلط کنم بگیرم ! ولم کن جونه

مادرت!!! چی میخوای از جووون من آخه ؟!؟! ای خــــــدا !!!

رانندگان خلاق! (عکس)

رانندگان خلاق

به ادامه مطلب برو و ببین رانندگان چکار کردنند

 

ادامه نوشته

دستشویی پارک !! (طنز)

 

دستشویی پارک !! (طنز)%

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم…

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!

بامزه‌ترین لطیفه دنیا، به انتخاب محققان!

محققان جامعه شناس بریتانیایی از سال ۲۰۰۲ به دنبال یافتن بامزه ترین لطیفه دنیا بودند.

به گزارش ایسنا محققان دانشگاه هرفوردزشایر نیز برنامه ای را با نام «آزمایشگاه خنده» آغاز کردند تا تاثیر لطیفه ها را بر مردم فرهنگ های مختلف بررسی کنند.

آن ها از مردم کشورهای مختلف خواستند تا لطیفه های خود را ارائه دهند و لطیفه هایی که از سوی دیگران ارائه شده اند را ارزیابی کنند.

لطیفه برنده این نظرسنجی، لطیفه ای بود که یک روان پزشک انگلیسی اهل منچستر گفته بود. او در این لطیفه شکارچیان نیوجرسی را سوژه خود قرار داده بود.

دو شکارچی اهل نیوجرسی در جنگل بودند که یکی از آن ها روی زمین افتاد. او نفسش بند آمد و چشمهایش وارونه شد. دومی گوشی تلفن خود را برداشت و با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور اورژانس گفت: «دوستم مرده! چه کار کنم؟» اپراتور با صدای آرامی در جواب گفت: «خونسردی خود را حفظ کنید. من به شما کمک می کنم. اجازه دهید اول از مرگ دوست شما مطمئن شویم.» سکوتی پشت خط تلفن حاکم شد و ناگهان صدای شلیک گلوله ای به گوش رسید. شکارچی گوشی را برداشت و گفت: «حالا چه کار کنم؟»

البته یکی از رایج ترین لطیفه های مردم آمریکا، لطیفه ای است که می گوید: «دو آمریکایی مشغول بازی گلف بودند که یکی از آن ها مراسم خاکسپاری باشکوهی را در حوالی زمین بازی می بیند و همان لحظه کلاه خود را از سر برمی دارد. چشمانش را می بندد و به نشانه احترام تعظیم می کند. دوستش با دیدن این حرکت می گوید: «وای! این یکی از تاثیربرانگیزترین حرکاتی است که تاکنون دیده ام. تو واقعا مرد مهربانی هستی.»

او در پاسخ می گوید: «بله. ما ۳۵ سال با هم زندگی کردیم!»

پ ن پ تصویری

تصاویر طنز,پ نه پ تصویری

ادامه مطلب

ادامه نوشته

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

مامان من زنم یا مرد؟ طنز فوق العاده خنده دار

ادامه مطلب:

ادامه نوشته

آیا شما همجسنگرا هستید؟؟(تست همجنسگرایی)


میخوای بفهمی همجنس گرایی یا نه کلیک کن................


اینجا

تمام شماره پیامک های مهم


گرفتن خلافي ماشين :30005151 ( عدد عمودي كنار كارت رو بفرستيد)
 
گزارش اطلاع دادن تخلف تاكسي : 30004246( شماره پلاك ماشين متخلف رو بفرستيد)
 
رهگيري نامه پستي : 2000441 (ابتدا حرف Rرا بنويسيد و بعد شماره روي رسيد پستي رو )
 
مشكلات شهري (شهرداري) : 3000137
 
اعلام نتيجه كنكور شب قبل از قرارگرفتن در سايت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبي رو بفرستيد)
 
با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصيلان دانشگاه : 10001336
 
لغت نامه آريان پور : 2000444 Word-to-translate
 
ايجاد پست در پرشين بلاگ : 300072

گرفتن قبض موبايل : 30009 ( با فرمت زير بنويسيد : تاريخ شروع ؛ تاريخ انتها مثلا 860123 ؛
 860101 يعني از اول سال 86 تا 23 فرودين ماه)
 
خدمات بانك ملت : 200033
 
خدمات بانك اقتصاد نوين : 200050
 
خدمات بانك سپه:200020 – 200021-200022
 
خدمات بانك كشاورزي : 2000911- 200093
 
خدمات بانك سامان : 20000
 
خدمات بانك صادرات :200060
 
خدمات بانك تجارت : 200070

(توجه داشته باشيد براي استفاده از خدمات بانك ها اول بايد در شعب درخواست رو پر كنيد)
 
اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با اين فرمت : پرواز Flight-code)
 
نرخ ارزهاي رايج : 2000444 با اين فرمت : Currency-name
 
اطلاعات هوا : 1000305 ( پيش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستيد)
 
ساعت كشورها : 1000392 (نام كشور رو بفرستيد)
 
مكان هاي ديدني هر شهر : 1000394
 
مسافت بين شهر ها : 1000396
 
آخرين بازي هاي كامپيوتري : 1000400
 
جديدترين نرم افزار ها : 1000401
 
اطلاع از اينكه دامين مورد نظر رجستر شده يا خير : 1000355
 
بورس – نرخ سهام يك شركت : 2000444
بنويسيد : Bourse company -id
بورس – بيشترين افزايش قيمت : 2000444 بنويسيد : Bourse high
 
بورس- كمترين افزايش قيمت : 2000444 ( بنويسيد : Bourse low)
 

 

تا حالا دقت کردین؟(طنز)


 

تا حالا دقت کردین؟(طنز)


دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام
باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟


تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن،
اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟


تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه
 همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!


تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت
راست بستری هستن !


تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن
و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟


تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی
زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!


تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف
 بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

تا حالا دقت کردی…
مغز انسان پر کارترین جای بدنه
۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه
فقط وقتی متوقف میشه که
ما وارد سالن امتحانات میشیم …

لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:


تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان
جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !


تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن،
اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟


تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی ت
ابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسیش رو … !!!!


تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید
ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..!

تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم
بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!


دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره؟؟؟!!!


تا حالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی
تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای
از خیابون رد شین هرچی
تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟
آخ که حرص آدم درمیاد

دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است،
نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم
میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه،
نمیفهمه وقتی بزرگ
 میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره،
حالیش نیست
، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب
انسان فهمیده ای بود

خـدا را شکـر کنیـم



I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است



I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند



I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم



I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم



I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن



I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم



I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم




Thanks God... Thanks God... Thanks God

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟ :

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

روش جدید برای تقلب! (عکس)

روش جدید برای تقلب

سامانتا جون... ( مطلب طنز )

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه می کوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کارو کردی؟

زنش جواب میده:

به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود



مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش

شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود. زنش معذرت خواهی می کنه و میره.


نتیجه اخلاقی 1: خانمها همیشه زود قضاوت می کنند

.
.
.
.
.
.


سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ

دوباره می کوبه تو سرش !

بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟



زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!


نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس می کنن.

7 روش برای جلوگیری از ماهواره ... (کاریکاتور)

 






















برگی از خاطرات یک نوزاد! - (طنز)

سلام!
بدون هر گونه مقدمه چینی باید بگم که اصولاً من نوزاد بدشانسی هستم. یه چیزی تو مایه های دالتون ها توی کارتون لوک خوش شانس. البته باید بگم که اونا در مقابل من برای خودشون یه پا لوک خوش شانسن.
شاید فکر کنید که من از اون دسته نوزادانی ام که چون دختر خاله ام مای بی بی چیک چیک خریده و من فقط ساده شو دارم احساس بدشانسی مفرط می کنم، ولی باید بگم که سابقه بدشانسی من به دوران جنینی و حتی قبل از اون برمی گرده.
اصلاً بذارید از اول شروع کنم: از ماجراهای جنینی و حلق آویز شدن توسط طناب دار( منظور بند ناف مشترک میان بنده و والده محترمه) که بگذریم، می رسیم به لحظه تاریخی تولد که با شور و شوق در حال گذراندن دوران نقاهت در داخل شکم والده محترمه بودیم که یهو بدون هیچ مقدمه چینی قبلی پا به عرصه وجود نهادیم!( فعل جمع که به کار بردم فقط به خاطر احترامه نه این که فکر کنید من دو قلو بودم!)
پا به عرصه وجود نهادن همانا و قطع شدن برق همانا. همین که به دنیا اومدم به علت خاموش شدن وسایل گرمازای برقی، اون هم توی اوج زمستون به شدت مثل بستنی قیفی یخ زدم. برای این که یخ تنم آب بشه و به قول غیر معروف اظهار وجودی بکنم، تصمیم گرفتم که بزنم زیر گریه. ( ولی مثل این که گریه زد زیر ما!) همین که دهن مبارکم رو باز کردم که یه اوه اوه حسابی سر بدم، جناب شخص شخیص پرستار به شدت با کف گرگی کوبید توی دهن مبارکم و تمام دندونای نداشته ام ریختن توی دهنم، جوری که حتی نمی شد با خاک انداز جمعشون کرد. بعداً فهمیدم که خانم پرستار می خواسته بزنه به پشتم که چون برق نبوده محکم کوبیده توی دهنم. خلاصه بعد از این که با هزار دنگ و فنگ از بیمارستان مرخص شدیم به خانه مادربزرگ رفتیم. این که می گم دنگ و فنگ، ماجراش اینه که رئیس بیمارستان می خواست از من به خاطر قدم شومی که داشتم شکایت کنه چون با به دنیا آمدن من، برق که قطع شده بود هیچ، موتور برق اضطراریشون هم خراب شده بود. برای همین بیشتر بیماراشون فلنگو بسته و رفته بودن اون دنیا. این که چه طوری از دستشون خلاص شدیم دیگه بماند.
به هر حال شب اول چون هیچ گونه شیری در کار نبود، بستگان محترمه لطف کردند و این قدر آب قند به خوردم دادند که احساس می کردم یه کله قند هستم و همه رو به شکل قند شکن می دیدم. تازه مگه بدشانسی من به همین جاها ختم می شد؟ نصف شب چون هوا به شدت ابری بود و توی جام حسابی سیل اومده بود بنای گریه کردن رو گذاشتم که از صدای گریه های من مادربزرگم بیدار شد. اون هم چه بیدار شدنی! چون فکر می کرد که من گرسنمه با چشمهای خواب آلود و در حالی که داشت خواب هفت پادشاه رو می دید قاشق قاشق آب قند رو توی صورت مبارکم خالی می کرد و صبح وقتی همه از خواب ناز بیدار شدن تا نوزاد خوشگل و خوش قدم رو نگاه کنن و صورت ماهشو ببوسن، چیزی جز یه توپ سیاه لرزان، که همانا یک کوه مورچه بودند که داشتند روی صورت بنده موج مکزیکی می رفتند، ندیدند. مورچه ها هم از این که صبحانه ای به این خوشمزگی گیرشان آمده بود در پوست خودشان نمی گنجیدند و کم مونده بود که مثل ذرت بو داده از خوشحالی بترکند.( مورچه بو داده رو تصور کنید!)
روز بعد به خانه خودمان نقل مکان کردیم چون مادرم فکر می کرد که من دیگه اونجا امنیت جانی ندارم. بعد خودش رفت تا یخ حوض رو بشکنه و لباس چرکای من رو توش بشوره. من هم که هی فرت و فرت اظهار وجود می کردم یهو گریه ام گرفت. همین که شروع کردم به گریه، مادرم به خواهرم که تنها دو سال قبل از من قدم مبارکش رو به این دنیا گذاشته بود گفت: این بچه رو ساکت کن! و آخرین چیزی که دیدم این بود که یه بالش گنده به طرف دهن مبارکم فرود اومد و بعد فریاد پیروزمندانه خواهرم در گوشم پیچید که می گفت: مامان ساکتش کردم! در حال حاضر هم در بیمارستان سوانح و خفگی(!) در حالت کما به سر می برم.
دیروز مادر و پدرم اومدن و گفتن که حاضرن اعضای بدن نوزاد سه روزه شونو اهدا کنن ولی دکتر گفت: مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟ راستی امروز پنجمین روز از تولدمه، دیروز از کما خارج شدم. تا چند دقیقه پیش هم داشتم خواب می دیدم که دارم روی پوشکم اسکیت سواری می کنم. در حال حاضر هم دارم به بخت بدم فکر می کنم که سه روز از عمرم بی خودی تلف شد!( این هم یه جور بد شانسیه دیگه!)