هفت سین خانمها:
خانمی با همسرش گفت این چنین:
کای وجودت مایه ی فخر زمین!
کای وجودت مایه ی فخر زمین!
ای که هستی همسری بس ایده آل!
خواهشی دارم ... مکُن قال و مقال!
خواهشی دارم ... مکُن قال و مقال!
هفت سین تازه ای خواهم ز تو
غیر خرج عید و غیر از رختِ نو
غیر خرج عید و غیر از رختِ نو
"سین" یک، سیّاره ای، نامش پراید
تا برانم مثل برق و مثل باد
"سین" دوم، سینه ریزی پُر نگین
تا پَرَد هوش از سر عمّه شهین!
تا پَرَد هوش از سر عمّه شهین!
"سین" سوم، یک سفر سوی فرنگ
دیدن نادیده های رنگ رنگ
دیدن نادیده های رنگ رنگ
"سین" چارم، ساعتی شیک و قشنگ
تا که گویم هست سوغات فرنگ!
تا که گویم هست سوغات فرنگ!
"سین" پنجم، سمع دستورات من!
تا ببالم من به خود، در انجمن!
تا ببالم من به خود، در انجمن!
...
آنگه، آن بانو، کمی اندیشه کرد
رندی و دوز و کلَک را پیشه کرد!
گفت با ناز و کرشمه، آن عیال!
من دو "سین" کم دارم، ای نیکو خصال!
من دو "سین" کم دارم، ای نیکو خصال!
...
گفت شویش: من کنون یاری کنم
با عیال خویش، همکاری کنم!
با عیال خویش، همکاری کنم!
"سین" ششم، سنگ قبری بهر من!
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!
تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن!
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 0:54 توسط نیما
|


سلام به همه ابجیها و داداشای گلم